دستهای آبی

به گنجشك‌ها گفته‌ام هوای دلتنگی‌ات را داشته باشند تا من بر‌گردم

قضاوت

حمید حاجی محمدی ۱۴۰۴/۰۸/۰۷، 9:17

از یک موقعیتی، یک هدفی یا یک فردی که در سر داریم یک تصوری و یک توقع داریم.

وقتی توقع و انتظاری داریم یعنی یک قضاوتی نسبت به اون موقعیت یا فرد یا هدف داریم.

این یعنی چه؟

در مورد هدف: یعنی اینکه من این تصور رو میخوام و غیر از این تصوری که در سر دارم اگر اجرا بشه بهم بر میخوره و ارزشمندی من میره زیر سوال و من فکر میکنیم من دیگه ارزشمند نیستیم.

اگر من آگاه باشم هر روز به خود میگم ارزشمند بودن من، دوست داشتنی بودن من، در دریافت و کسب اون هدف نیست. ارزشمند بودن من، همیجا پیش من هست.

در مورد یک فرد: اگر تصوری از فردی داشتم اگر اون بر اساس تصورات من عمل نکرد چونکه اون فرد هم برای خودش شخصیت و افکاری دارد و بر اساس افکار خودش رفتار می‌کند.

چیزهایی که برای من روی سطح میاد 2 چیز است.

1- اون فرد ول کن برو

2- بجنگ

جنگ به این شکل ایجاد میشه: به شکل شرمنده کردن اون فرد، به شکل خجالت زده کردن اون فرد،

با جمله‌هایی به این شکل: من اصلا فکر نمیکردم، من اصلا انتظارش نداشتم، وقتی داری این جملات رو میگی یعنی من تصوری داشتم و اون تصور من اجرا نشده.

"هیچ کسی مسئول فکر من و حدس من و تصور من نیست."

اگر من فرد آگاهی باشم همونطور که به سمت یک کودک میرم و تصوری ندارم و هیچ توقعی ندارم چون میدونم اون در ناشناخته مطلق میخواد جوابگو من باشه.

مثلا به بچه بگی میخوای با من بازی کنی جواب میده نه، بله، شاید و ... . ما هیچ توقعی نداریم هیچ تصوری نداریم که چه جوابی به ما میده. چون اجازه میدیم هر جوابی خواست بده. پس ما این قابلیت رو داریم که اجازه بدیم یک فرد هر طور که میخواد به ما جواب بده.

به ما بر میخوره در مقابل جواب‌های یک کودک؟ نه.

پس چرا در مقابل آدم بزرگ بهم بر میخوره؟ چون تصوری داریم و اون تصور اجرا نشده.

حالا فرد مورد نظر که ما ازش انتظار داریم اگر در جواب ما، به ما بی احترامی کرد، بی ادب بود، یعنی انتظار نداشتیم اون آدم بیشعور باشه اون مواقع چطور؟

اون فرد از یک زخمی داره با ما رفتار میکنه اگر من آدم آگاهی باشم اون زخمش رو به خودم نمیگیرم.

"برگرفته از صحبتهای آنوشا عزیز"

بیوگرافی
خامی کلامم را برهم گره میکنم
بی‌خیال گر دامی پر حفره شود
به آخرین نقطه که می‌رسم می‌بینم باز هم خام است